مادر مرا ببخش ...

فرزند خشمگین و خطاکار خویش را

 

مادر .حلال کن که سراپا ندامت است

 

با چشم اشکبار . ز پیشم چو میروی

 

سر تا بپای من  غرق ملامت است

 

هر لحظه در برابر من اشک ریختی

 

از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی

 

بیچاره من که با همه ی اشکهای تو

 

هر گز نداشت راه گناهم نهایتی

 

تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای

 

من ساده لوح کودک گوهر ندیده ام

 

گاهی بسنگ جهل گهر را شکسته ام

 

گاهی بدست خشم بخاکش کشیده ام

 

مادر مرا ببخش

 

صدبار از خطای پسر اشک ریخته ای

 

اما لبت بشکوه ی من اشنا نبود

 

بودم در این هراس که نفرین کنی ولی

 

کار تو از برای پسر جز دعا نبود

 

بعد ار خدا خدای دل وجان من تویی

 

من بنده ای که بار گنه میکشم بدوش

 

تو ان فرشته ای که زمهرت سرشته ام

 

چشم از گناهکاری فرزند خود بپوش

 

ای بس شبان تیره که در انتظار من

 

فانوس چشم خویش به ره بر فروختی

 

بس شامهای تلخ که من سوختم زتب

 

تو در کنار بستر من دست بر دعا

 

بر دیدگان پسر دیده دوختی

 

تا کاروان رنج مرا همرهی کنی

 

با چشم خوابسوز

 

چون شمع دیر پای

 

هر شب گریستی

 

تا صبح سوختی

 

شبهای بس درازنخفتی که تا پسر

 

خوابد بناز بر اثر لای لای تو.

 

رفتی باستانه ی مرگ از برای من

 

ای تن به مرگ داده بمیرم برای تو .

 

این قامت خمیده ی در هم شکسته ات

 

گویای داستان ملال گذشته هاست

 

رخسار رنگ رفته و چشمان خسته ات

 

ویرانه ای ز کاخ جمال گذشته هاست .

 

در چهره یتو مهر و صفا .میپرستمت

 

در هم شکسته چهره یتو معبد خداست

 

ای بارگاه قدس خدا میپرستمت .

 

مادر من از کشاکش این عمر رنج زای

 

بیمار وخسته جان به پناه تو امدم

 

دور از تو هر چه هست سیاهیست نور نیست

 

من در پناه روی چو ماه تو امدم

 

مادر مرا ببخش .

 

فرزند خشمگین وخطاکار خویش را

 

مادر حلال کن که سراپا ندامت است

 

با چشم اشکبار ز پیشم چو میروی

 

سر تا پای من غرق ملامت است